ویاناویانا، تا این لحظه: 16 سال و 8 ماه و 29 روز سن داره

ویانا و ایلیا

تقلید کردن کارها

جدیدا ویانا یاد گرفته هر مدلی که من میشینم اون هم بنشینه مثلا پاهاش را مثل من روی هم بندازه و یا انگشت پاهاش را تکان بده و یا موهاش را تکان بده این دختر کوچولو یادگرفته وقتی به داداشش یه کاری را بگیم که انجام نده بعد از چند دقیقه اونبه داداشش بگه دادا نه بد دختر وروجک مامانش
9 آذر 1390

دختر 22 ماهه مامان و اولین شکایتش به بابا

دختر خوشگلم دیروز ٥/٠٩/١٣٩٠ شما و داداشت ٢٢ ماهتان شد میدونی چند روز پیش پشت تلفن شکایت ایلیا را به بابا وحید کردی که بابا ایلیا من گاز یعنی بابا ایلیا من را گاز گرفت و یکسره هم گریه میکردی از هق هق و شکایت شما بابا وحید پشت تلفن بغض کرده بود و این اولین شکایت شما از داداش به بابا بود به قول بابا امان از دست این دختر لوسو نازنازی
6 آذر 1390

آمدن ماه محرم

سلام دخترم امروز ٦ آذر ماه ١٣٩٠ مصادف با روز اول محرم است همه در این ماه عزادار امام حسین و اهل بیتش هستند همه جا سیاه پوش امام حسین میشود ما نیت کردیم که برای سلامتی شماها هر سال روز تاسوعا و یا عاشورای حسینی گوسفند قربانی کنیم داییتون هم نیت کرده شب شهادت علی اصغر هر سال برای سلامتیتان گوسفند قربونی کند دخترم هیچ وقت فراموش نکنی که امام حسین و حضرت عباس و اهل بیت امام حسین مردان بزرگی در تاریخ ما هستند برای همین هم همه مسلمانان دنیا روز تاسوعا و عاشورا عزادار میشوند در این روزها همه حاجت هایی را که دارند امام حسین را واسطه قرار میدهند و از خدا میخواهند امیدوارم خود امام حسین حاجت دل هم را بدهد ...
6 آذر 1390

یادگرفتن کلمات جدید

( تغییرات در ویانا از نیمه ماه آبان تا پنجم آذر ماه ) ویانای مامان تقریبا دیگه سعی میکنه اکثر کلماتی را که یاد گرفته با آنها جمله بگه و خودش برای خودش اتفاقات را تعریف میکنه مثلا وقتی شعر الو الو ١٢٥ ایلیا آتیش گرفته مورچه گازش گرفته را برایش میخوانیم تکرار میکنه الو ایلیا آتیش موچه گاز کلمات جدید : غذا - گاز - ماه - گل - دمپایی - معجون - عسل - کجا - سرد - ساعت - دُم - سبد - متکا - پتو - بوشور یعنی بِشور موچه یعنی مورچه پی پیی یعنی پیچ پیچی آتین یعنی آرتین آشام یعنی آرشام شاپو یعنی شامپو صابو یعنی صابون پاسیل یعنی پاستیل   اید یعنی وحید مِکا ...
6 آذر 1390

گرفته شدن حال مامان ملیکا

دوشنبه هفته پیش مامانی بچه ها به من گفته بودند که یکمی زودتر بیا تا من به موقع به کلاس قرانم برسم ولی متاسفانه برای من در محل کار کاری پیش آمد و من تازه دیرتر از همیشه رسیدم درست همان روز هم مامانی خسته و بی حال هم بود که بعدا فهمیدم از صبح حالش بد بوده ولی به من نگفته خلاصه مامانی فرشته دیگه نرسید به کلاسش بره و من خیلی ناراحت شدم خودش هم که مریض بود از اون طرف هم حالش گرفته شد حالا مامانی تصمیم گرفته دیگه بعد از ظهر ها هم که 2روز در هفته بود دیگه کلاس نره چون میگه هم باید شما با عجله بیایی و هم من با عجله برم آخه الان تقریبا از اول مهر ماه حدود 2 ماه که دیگه مامانی به تنهایی از دوقلوها نگهداری میکنه و همین که مامانی از کل...
30 آبان 1390

یکسری از شیرین کاری های ویانا تا قبل از دو سالگی

ویانا کوچولو سوار موتوری که داییش برای تولد یکسالگیشان هدیه داده   هندوانه خوردن ویانا در هفت ماهگی (تمام سر و صورتش را هندوانه ای کرده) ویانا خانه مامان بزرگ مامانش مشغول خوردن و ژست بدون جوراب ویانا کیسه فریزر را مثل کلاه سر میکند و صدا میکنه مامان ویانا در حال آیفون برداشتن وقتی شورت لی داداشش را پوشیده وقتی ویانا همه عروسکهاشو با هم می خواباند وقتی ویانا تیشرت باباش را مثل چادر پوشیده است وقتی ویانا روی پاهای داداشش میشینه و لذت میبره وقتی ویانا جلو در خانه شان آشپزی میکند وقتی ویانا به نی نیش می می میده و لالایی میخونه  وقتی ویانا عینک آفتابی زده و آماده...
29 آبان 1390

بازدید از نمایشگاه کتاب و اسباب بازی کودک

ما روز پنج شنبه همراه با دوقلوها به نمایشگاه کتاب و اسباب بازی کودکان رفتیم آنجا ویانا و ایلیا کلی خرید کردند و از آنها در غرفه عمو پورنگ عکس گرفتند تا در DVD های عمو پورنگ از عکس بچه ها استفاده کنند برنامه زنده ایی هم اجرا شد خلاصه به ما هم به خاطر بچه ها خوش گذشت   ...
29 آبان 1390

عید سعید غدیر خم

سلام ویانای مامان دیروز عید سعید غدیر خم بود این عید ،عید بزرگی برای شیعیان است در این عید حضرت محمد (ص) ،حضرت علی (ع) را به جانشینی خودش بر می گزیند به همین دلیل به این عید ،عید ولایت هم می گویند درواقع این عید ، عید تمام آنهایی است که سید هستند و جدشان به حضرت علی (ع) بر می گردد دخترم شما و برادرت هم از طرف مادری سید هستید چون بابایی شما سید است من و دایی علی و خاله مونا هم جزء سادات هستیم و جد پدریمان به حسینی ها برمی گردد مامان بزرگ و بابابزرگ مامان ملیکا که خدا رحمتشان کند هر دو سید حسینی بودند در این روز همه به دیدن سیدها میروند و از آنها عیدی می گیرند عزیزهای مامان عیدتون مبارک ...
25 آبان 1390

پیک نیک رفتن دوقلوها

رفتیم به پارک در بهار 89 تقریبا 6 ماهگی بفرمایید شما هم سیب بخورید ما رفتیم پارک باز هم رفتیم به پارک در تابستان 89 تقریبا 8 ماهگی   رفتیم سیزده بدر در بهار 90 تقریبا یک سالگی اگر چشمهای شما هم موقع آفتاب اذیت میشود لطفآ مثل ما  عینک آفتابیتون را بزنید  ...
23 آبان 1390