ویاناویانا، تا این لحظه: 16 سال و 9 ماه و 1 روز سن داره

ویانا و ایلیا

ویانای دو سال و 4 ماهه

عزیزهای دل مامان روز به روز بیشتر خوش زبانی میکنند: مامان من ندارم (ویانا دستش را نشان میدهد) تو پسری لاک نزنیها ، من دخترم مامان داداش دست نزنه اَردالو میخوام یعنی زردالو میخوام مامانی من  خاگینه میخوام ،ایلیا فرنی بخوره میخوام صبونه درست کن یعنی صبحانه بریم استخر توپ ، تیاژه یعنی تیراژه مامان سوگند گل سرم را برداشت ایلِا پسرم و میگوشی هم سوار کن یعنی ایلیا دو تا هلو میخورم گوجه سبز برای داداشِ  کیفم کجاست داداش گل سر میخوای می می میخوام مامانی گفته بخور بریم پارک من تونل سوار شم من با مامانی رفتم خونه مامان بزرگِ بهاره یعنی باهره زنگ زدم به امیرحسین گفتم بیاد مامانی من کجاست میخوام...
21 خرداد 1391

اولین شب خوابیدن ویانا بدون ملیکا در خرداد 91

ما شنبه شب با بچه ها به استخر توپ تیراژه رفتیم و بعد از کلی بازی موقع برگشتن به خانه سر راه ویانا را به درخواست خودش و مامانیش بُردیم خانه مامانم که شب آنجا بخوابد و فردا هم آنجا باشد و قرار شد ما فردا از فرصت تنها بودن ایلیا استفاده کنیم و به کارهای خانه برسیم خلاصه باز هم دَم در خانه مامانی به ویانا گفتم شب میخوابی من میرم خانه ،گفت : بله ، من فکر نمیکردم بدون بهانه گیری بخوابد ولی خوابیده بود و فردا هم کلی با خاله و داییش و باباییش بازی کرده بود و کلی لاک زده بود و ظهر هم با مامانیش خوابیده بود که مامانم میگفت وقتی از خواب بلند شده بود بهانه تو را گرفت و وقتی با هم رفتیم خانه مامان بزرگ دوباره یادش رفت و آنجا هم ک...
16 خرداد 1391

شما یادتون نمیادها

***خاطرات روزهای کودکی ما مامان و باباها ..شما یادتون نمیاد، خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم ..شما یادتون نمیاد، قدیما تلویزیون که کنترل نداشت، یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه ..شما یادتون نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی ترررررررررررررتررررررررررررر صدا میداد ..شما یادتون نمیاد، گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرک خسته میشه&helli...
16 خرداد 1391

تولد مامی ملیکا

پنجشنبه ١١ خرداد تولد مامان دوقلوها بود ویانا و ایلیا صبح که از خواب بلند شدند با همراهی بابا وحید تولدم را تبریک گفتند و پریدند در بغلم : مامی ملیکا تولدت مبارک شب قبل از تولدم هم خیلی برایم لذت بخش بود چون خواهرم مونا با فرستادن کیک به همراه کارت تبریک و شمعی که به آن چسبیده بود به محل کار من، کاملأ من را سورپریز کرد و من از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم بهمراه همکاران تولدم را جشن گرفتم و همه کار بسیار زیبای خواهرم را تحسین میکردند هر کسی هم که تماس میگرفت و تولد من را تبریک میگفت هر دوی آنها میگفتند که امروز تولد مامانم است از طرف مهد هم برای تولد مامانشون کارت فرستادند و با SMS تبریک گفتند...
13 خرداد 1391

آموزشهای ماه اول مهد کودک

الان یک ماه است که ایلیا و ویانا به مهد کودک میروند ولی هنوز این دختر کوچولوی مامان صبحها با گریه به مهد کودک می رود نمیدانم چرا ؟ آخه یک روز بود که با دیدن پتویش به من گفت که من نمیخواهم در اتاق اعظم جون بخوابم من اول فکر میکردم که دلش نمی خواهد که بخوابد بعد فهمیدم در اتاق اعظم خانم که اتاق نوپا است نمی خواهد بخوابد با مهدشان صحبت کردم قرار شد در اتاق خود خاله عادله که اتاق نوبابه است بخوابند (چون ویانا و ایلیا طبق سنشان باید در کلاس نوپا بودند ولی چون هم پوشکی نبودند و هم خوب صحبت میکردند یک کلاس بالاتر و در کلاس نوبابه رفتند) و بعد دیگه ویانا بهانه ای نگرفت خدا کنه هر چه زودتر صبح رفتنهایش هم بهتر شود اما ...
3 خرداد 1391

اولین اردوی یک روزه دوقلوها در مهد کودک

دیروز دوقلوهای من برای اولین بار از طرف مهد کودک همراه با مامانی و مربیان مهد به پارک پردیسان رفتند و از باغ وحش آنجا دیدن کردند مربیشون می گفت طبق معمول ویانا همینطوری به مامانیش چسبیده بود و مامانی فرشته می گفت ایلیا طبق معمول یکدفعه در می رفت و بدو بدو می کرد از مربیش خواسته بود که خیلی بیشتر مواظبش باشد جوجه های من خیلی خوشحال بودند چون هم سوار اتوبوس شده بودند و هم پارک رفته بودند و کلی بازی کرده بودند خلاصه تجربه خوبی برایشان بود مامانی هم کلی با نوه هاش حال کرده بود خدا را شکر ، امیدوارم همیشه دل همه بچه ها خوش باشد                  ...
18 ارديبهشت 1391

ویانا در 2 سال و سه ماهگی

جملات ویانا وقتی داره کم کم بزرگ میشه مرسی مامان تمنا میکنم مامان جون رو انگشتم درخت درست کردم خودش میخواند :{ عشق من کیه ایانا (نانا به ایانا تبدیل شده یعنی ویانا)   قربونش بشم اللهی فداش بشم اللهی } و با دست به سینه اش میزند مامان اشکال نداره بهش بده لباسم خوبِ اشکالی نداره وضو بگیرم دست و صورتم را بشورم مسواک بزنم من میرم مهد شما برو سر کار بعد بیا دنبالم با مامانی بریم بیرون برام مداد رنگی بخر پاستیل و آدامس بخر مامان دُم گوشیهام را میخواهی ببندی مامان امروز میخواهی دُم اسبی برام ببندی من هم پیاده بشم میخوام خرید کنم دوستت دارم و با دست برای مربیش بوس میفرسته عادله جون دس...
18 ارديبهشت 1391