دوقلوها در دفتر خان دایی
مامانها و باباها یادتونه بچه بودیم
مامانها و باباها خوب نگاه کنید این عکسها خاطرات دوران کودکیتان است دختر و پسر عزیزم این عکسها نشان دهنده روزگاری است که ما مامانها و باباها در بچگی داشته ایم چقدر همه چیز با دوران بچگی شما فرق میکند همه چیز تغییر کرده حالا با هم خاطرات ما را ببینید ...
جملات در 24 ماهگی
تغییرات ویانا از (٥ بهمن٩٠ تا ٥ اسفند ٩٠) آله دَس بوخون یعنی خاله درس بخون مامان دستم بوشور یعنی مامان دستم را بِشور ایمو شیرین بیار یعنی لیمو شیرین بیار میمیش بده یعنی کشمش بده کَشَم در بیار یعنی کفشم را در بیار آدِمجون خوردم یعنی بادمجون خوردم لیف بدن بوشورم یعنی با لیف بدنم را بشورم تن تن کاتون یعنی تند تند کارتون شُباله با نی بخورم یعنی نوشابه با نی بخورم مَمون مرسی یعنی ممنون مرسی مامان چَبس بزن یعنی مامان چسب بزن اِی تَسو یعنی ای ترسو اِیار بخورم یعنی خیار بخورم (قبلا ویانا به خیار میگفت آوا الان هم گاهی اِیار گاهی آوا میگه) اوجه بخورم یعنی ...
اسباب کشی مامانی فرشته
حدود ٢ ماه بود که مامانی فرشته بعلت فروش خانه شان درگیر خرید خانه جدید بود و از طرفی هم باید از شما دوقلوها نگهداری می کرد به خاطر همین به محض اینکه من از سر کار برمی گشتم مامانی به اتفاق بقیه برای دیدن خانه می رفت من خیلی از این شرایط ناراحت بودم چون مامانی باید با تن خسته می رفت دنبال خانه گشتن ولی کاری هم از دست من بر نمی آمد که انجام بدهم فقط خدا را شکر هنوز یک ماه تا پایان دو ساعت شیردهی من از طرف شرکت باقی مانده بود خلاصه مامانی با همه این سختیها خانه مورد علاقه اش را پیدا کرد حالا موقع اسباب کشی شده بود که من دیدم دیگه نمیشه مامانی هم اساس جمع کنه و هم مواظب شماها باشه و حدود یکهفته هم بود که شما ...
یک حرکت جالب
دیشب وقتی داشتیم از خانه بابایی و مامانی به خانه خودمان برمی گشتیم یکدفعه ویانا در ماشین شروع کرد خودش شعر علی کوچولو را پیوسته و کامل خواندن میگفت : علی کوچولو یک مرد کوچک تنها نشسته گریه میکنه و دوباره از اول که همین باعث خوشحالی من و باباش شد چون تا حالا اصلا این شعر را نمیخواند و بقیه شعرها را هم نصفه نصفه میخواند ******** ویانا شعرهایی را که بابایی برای من در بچگی میخواند را دوست دارد چون الان داییش همان شعرها را برایش میخواند و ویانا کیف میکند و همش میگه دایی جون دوباره بخون و باهاش می رقصد این شعرها: دختری را دوستش دارم کلاس درس دلم زتن نازی اون دیونه گشته غروب که از مدرسه میاد به خونه به ...
HAPPY VALENTAIN'S DAY
دیروز 14.Feb مصادف با روز VALENTINE بود دراین روز همه عشاق با شکلات و گل و عروسک به همدیگر تبریک میگویند. VALENTINE دختر و پسر گل من هم مبارک باشه میبوسمتون با عشق امیدوارم در آینده بتوانید با آن کسی که لیاقتتان را دارد این روز را جشن بگیرید. HAPPY VALENTAIN'S DAY 2012 ...
صدا زدن اسم همدیگر
بالاخره ایلیا و ویانا دیشب با اسم همدیگر را صدا زدند آخه تا حالا هرکاری میکردیم که اسم هم را بگویند باز هم به هم آجی و داداش می گفتند چون تلفظ اسمهایشان سخت بود و اکثر اسمهای دیگر را براحتی یاد می گرفتند دیشب اول ویانا گفت ایلا بالا میز نرو یعنی ایلیا بالای میز نرو و بعد هم ایلیا گفت ایانا بیا یعنی ویانا بیا خلاصه چه لذتی داشت وقتی به اسم همدیگر را صدا می کردند خودشان هم می فهمیدند و لذت می بردند
از شیر مادر گرفتن دوقلوها
تقریبا از اوایل این هفته است که سعی کردم طبق گفته دکتر بچه ها چون دیگه بچه ها دوسالشان تمام شده آنها را از شیر بگیرم ولی اصلا دلم نمی خواست یکدفعه این کار را بکنم چون هم از لحاظ روحی برای بچه ها خوب نبود و هم از لحاظ روحی برای خودم سخت بود چون خودم هم در طول این دوسال به در آغوش گرفتن بچه هام و شیردادن به آنها وابسته شده بودم سعی کردم اول کاملا شبهاشون را قطع کنم و بعد هم در طول روز یک ساعتهایی را بدهم و ساعتهایی را که نمی خواستم بدهم از داروی صبر زرد طبق دستور دکترشان استفاده میکردم و به آنها میگفتم می می تلخ شده و آنها با دیدن می می سعی میکردند باهاش کنار بیایند ایلیا خیلی محتاط تر رفتار میکرد ولی ویانا سخت تر قانع...






