ویاناویانا، تا این لحظه: 16 سال و 9 ماه سن داره

ویانا و ایلیا

تشکر از همسرم

همسر عزیزم خیلی متشکرم که در تبریکی که برای دخترمان نوشتی نشان دادی که همیشه حواست به من بوده است من هم از شما به خاطر کمکهایی که در طول این دوسال به من کردی متشکرم مخصوصا شبها برای اینکه من بتوانم کمی بخوابم در نگهداری بچه ها کمک میکردی و نوبتی جایشان را برای شیر خوردن عوض میکردی من از طرف دوقلوها هم از بابا وحید تشکر میکنم ویانا : بابا نکن بابا نکن    - بابا آب بخورم  و  چه لذتی از این بالاتر ایلیا : بابا دست نزن اِه   - بابا شیر بخورم  و  چه لذتی از این بالاتر ...
10 بهمن 1390

دختر 24 ماهه مامان

سلام دختر خوشگلم و یا به قول خودت عسلم خوبی مامان جون ، عزیز دلم تولد 2 سالگیت مبارک باشه چهارشنبه مورخ 05/11/1390 مصادف با اول ربیع الاول شما و داداشت 2 ساله شدید و تمام کارها و حرکاتتان هم به اندازه 2 سال بزرگتر شد دیگه اکثر حرفهایتان را با جملات طولانی بیان میکنید و خودتان میگید که چی را دوست دارید و چه کاری دلتان می خواهد انجام دهید خودتان روز تولدتان شعر تولد مبارک را می خواندید و میگفتید مامان شمع روشن فوت کنم  و از فوت کردن شمع لذت میبردید مامان جونم من دوسال تمام به شما و داداش شیر دادم و دیگه به گفته دکترتان موقع گرفتن شماها از شیر خودم شده که امیدوارم هم شماها و هم خودم از لح...
8 بهمن 1390

کلمات در 23 ماهگی

دامنه لغات ویانا و ایلیا روز به روز وسیع تر میشود( از ٥دی٩٠ تا ٥بهمن٩٠ ) آژانس -بستنی -بابات کُشت -گربه -صبح -صندلی -آش بخور -داداش نکن در بسته -باز کن -داداش کجایی -توالت -مثلا -نازنین -منصور -اندی -چاکلز آقا تُپل -ناخن -خون -داداشی -ببینم -ستاره -دایره -عصبی -شکست استخر -مامان موش -داداش شِکوند -ماشین -پیشی بُرد -می می اوخ بابا بَبَیی حموم بزن آب بریز -مامان بدو  -تُنبک منِ -دمپایی من کوش خوش آمدی -سرکار -لیوان بابایی -ممنون -مامان گل برگ قطع شد من بستنی دوست دارم -داداش کار بد نکن -مامان کجاست؟ -چرا؟ کبوتر -جوجه اومدی -پسرم -مامان جونم -بابا جونم -ناخن من بگیر داداش ترسید -من بوس کنم -شربت بخور...
4 بهمن 1390

خرید میز و صندلی

ما متوجه شدیم بچه ها سر نشستن روی صندلی کوچک میزآرایش ویانا باهم دعوا میکنند یعنی دوست دارند صندلی را جلوی تلویزیون بگذارند و روی آن بشینند تصمیم گرفتیم برایشان یک میز و دو صندلی بگیریم تا بچه ها به عنوان میز و صندلی برای هر کاری که دارند ازش استفاده کنند وقتی برای خرید رفتیم یا میزها بزرگ بود یا صندلیها یا روی هر میز یک صندلی بود خلاصه با همفکری همدیگر تصمیم گرفتیم اون میز و صندلی که میز تحریر به حساب می آمد و سایزش از همه کوچکتر بود را بخریم و برای اینکه دعوا نکنند برای هر دو آنها یک شکل و یک رنگ خریدیم و خوب شد که این کار را کردیم چون به محض اینکه در خانه در یکی ار آنها را باز کردیم ویانا سریع گفت میز و صندلی منِ...
28 دی 1390

پازل حروف انگلیسی

ما چند وقتی است که برای بچه ها پازل حروف انگلیسی را خریده ایم من هر وقت که وقت می شد توسط این پازل این حروف را با ویانا و ایلیا کار میکردم الان هم ویانا و هم ایلیا می توانند هم حروفها را تلفظ کنند و هم در جای درستشان در پازل قرار دهند مخصوصا ویانا تا یک حروف را در دستش می گیرد بدون فکر سر جایش میگذارد ایلیا خان هم یه وقتهایی زیر آبی میرود یه وقتهایی هم بازی گوشی میکند ولی در هر صورت هر دو کاملا یاد گرفته اند     ...
25 دی 1390

بی قراری ویانا پریشب در خواب

پریشب نیمه های شب بود که ویانا با صدای گریه از خواب بیدار شد و هر چی بهش شیر دادم تا بخوابه نمی خوابید و به سختی موقع شیر خوردن نفس میکشید چون سرماخوردگی داشت فکر میکردم به خاطر این است داروهایش را دادم و قطره بینی برایش ریختم ولی باز هم زیاد آرام نشد بعد رفت بغل باباش و بابا سارا کوچولو را خواند و کم کم خوابش برد ٢ روزی هم بود که همش بینیش را نشان میداد که یعنی یه چیزی داخلش است ولی من هر چی نگاه میکردم و هر چی با فین کشش داخل بینی اش را خالی میکردم چیزی داخل آن نمیدیدم فردای بعداز ظهر آن شب بود که ویانا عطسه کرد و همراه با محتویات بینی ویانا سر ترکیده یک بادکنک بیرون آمد من که خیلی ترسیده بودم و در عین حال تعجب کرد...
25 دی 1390

شرکت در جشنواره نی نی وبلاگ

  تولدت مبارک، ای وبلاگ عزیزم روز دهم دیماه، گل تو وبلاگ میریزم     یکساله گشتی حالا، خدا پشت و پناهت ویانا و ایلیا، می بوسند روی ماهت   از وقتی ما تو وبلاگ اومدیم و جا کردیم از چشمهای قشنگت نگاه به دنیا کردیم   وبلاگ ما نی نی ها، چه داستانهایی داره هر کدوم از نی نی ها، اون تو یه جایی داره    هر وقت یکی تو وبلاگ یه عکس یا متن میذاره اون یکی زود میاد و کامنت براش میذاره   خلاصه توی اینجا، دنیاییه خداجون یکسالگی ویلاگ چه حالی داره، آخ جون   مثل تولد ما، ویانا و ایلیا ...
12 دی 1390